یک روز پر مشغله :|
دو روز که خیال دارم خونه تکونی کنم اما هنوز موفق نشدم 
فرشها رو دادم قالیشوئی اخه اقا مازیار ی روز که حواسم نبود و تازه ی قوطی مایع ظرفشوئی خریده بودم نامردانه تا ته قوطی رو رو فرش خالی کرده بود و ی لکه پر رنگ بیادگار گذاشت فقط امیدوارم که با شستن اون لکه بره
زندذگی هم که الان کن فیکون شده مث روزهای اولی که اسباب کشی میکنی شده همه چی بهم ریختست
با همه این اوضاع از صبح از خودم سر خوش بازی دراوردم و بجای جمع و جور کردن این اوضاع تا ساعت 5 -6 عصر بیرون بودم اولش رفتم خونه مامان جاری که سفره نذری داشتن و جای همه خالی ی اش خیلی خوشمزه زدیم بر بدن بعدش هم رفتم دیدار مامن عزیزم که خیلی دلم براش تنگ بود این راه دور و ترافیک همیشگی باعث شده دیر به دیر بسراغش برم نمیدونم چرا اینروزها اینقدر دلم تنگ و گرفته هستم :(
خدا سایه همه پدر مادرها رو بسلامت نگه داره گر چه این دعا متاسفانه ی ارزوی دست نیافتنی هست
امروز برای اولین بار برای مشق نوشتن ماهان حرص نخوردم چون نبودم و فقط تهدید کرده بودم
اونهم از ترسش رفته بود پیش بابابزرگش و همه رو نوشته بود
اینهم از امروز مااا ......دست حق یاور همه عزیزان 


یک روز پر مشغله :|
