تولد 7 سالگی پسرکم :|
امروز 7 سال از تولد گل پسر نازم میگذره 17 دی ماه سال 85 اذان صبح بود که رسما به جمع همه ی مادرا پیوستم ....حس ترس اما همراه با عشق زیاااااااااااااااااااااد 
چقدر این روزها و ساعتها زود گذشت !
گل پسرم با اومدنت به این دنیا اولین برف زمستونی هم اوردی و شده بود سوژه ی پرستارا که هی خوش قدم بودنتو گوشزد میکردن و چه جالبتر که امسال هم تو سالگرد میلادت اولین برف بارید هر چند خیلی کوتاه بود
دوست داشتم برات یک جشن کوچیک بگیرم اخه گذشته از تولدت اولین امتحان مدرسه رو هم با نمره خوب قبول شدی اما متاسفانه سرماخوردگی باعث شد از صبح بدن درد داشته باشم و حال هیچ کاری نداشتم با این حال برات لازانیا پختم و بابا هم یک کیک خوشگل خرید
امروز بابائی زحمت کشید و برات ساعتی که دوست داشتی رو خرید منم قرار بود برات یک مرغ عشق یا مینا بخرم که نشد
اما قول میدم بزودی جبران کنم بجاش برات یک بولدزر خریدم که گفتی خیلی دوسش داری داداشی هم برات یک سک سک خرید :))) زهرا جون و عمو سیاوش هم زحمت کشیدن و برات بازی فکری خریدن و پسردائی مهدیار هم ی بلوز خوشگل و بابا بزرگ هم مدادرنگی و دفترچه و مداد و عمه مهروز هم کارت هدیه داده تا خودت هر چی دوست داشتی بخری دست همشون درد نکنه
ماهان گلم کااااااش یک زبونی بود که میتونستم باهاش همه ی عشقی که بهت دارم و بگم هم به تو هم داداشی حتی یک ثانیه هم نمیتونم زندگی رو بدون وجود نازرنین شما تصور کنم
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید و روزی رو ببینم که کوچک مردان من تبدیل به یک مرد عاقل و واقعی شدین 
خدایاااااااااااااااااااااا شکرت بابت وجود فرشته های زمینیم 
اینهم دو تا عکس از تولد ماهان جونم تو جمع 4 نفرمون




تولد 7 سالگی پسرکم :|
