ماهان  و مازیارماهان و مازیار، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات یک مادر

سلامی به افتاب

1392/6/15 12:14
نویسنده : فریبا
156 بازدید
اشتراک گذاری

بنام خالق هستی بخش 

ماهها و شاید سالهاست که تصمیم به باز کردن این وبلاگ داشتم و بعلت تنبلی و پائین بردن سرعت نت مقدر نشد امــا امروز عزمم رو جزم کردم تا بطور جد این وبلاگ رو پیگیری کنم و خاطرات روزانه خودم که تشکیل شده از یک زندگی 4 نفره که شامل یکعدد همسر مهربان و خونسرد نیشخند مهران جان و پسرهای گلم ماهان و مازیار  هست  را بنگارم .

 به امید تــــــــــــــــــــــو قلب

8/6/1384 شروعی تازه برای من و مهران بود و هنوز به چم و خم زندگی اشنا نبودیم که لطف خدا شامل حالمون شد و یک هدیه اسمونی ناز بعنوان کادوی عروسی برامون فرستاد نیشخند البته این کادو اولش شوک بزرگی بود امــــا خیلی زود باهاش کنار اومدیم و روزها و ماهها سپری شد تا در تاریخ 17 دیماه 1385 یک روز سرد زمستونی پسر گلم به جمع دو نفره ما پیوست و مسیر زندگی کلا عوض شد و امـــــــــا بارداری دوم کاملا خواسته و طبق برنامه ریزی پیش اومد و باز هم قسمتمون یک پسر گل دیگه بود که در تاریخ 12 شهریور 1390 یک روز تابستونی و گرم خانواده کوچیکمون رو تکمیل کرد 

خدایــــــــــــا بابت تمام داده ها و نداده هایت شکر ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان کاوه
15 شهریور 92 1:07
سلام خانواده خوشبخت
انشالا بتونی به جد این وبلاگو سر و سامون بدی منم هر روز بیام بهش سر بزنم


مرسی عزیزم ایشالا شما هم در کنار جمع سه نفره که قرار بعدها بیشتر هم بشه شاد و سلامت باشی )
یلدااا
16 شهریور 92 23:01