ماهان  و مازیارماهان و مازیار، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات یک مادر

روزهای خوب من :)

1392/12/12 23:48
نویسنده : فریبا
291 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز دوازدهمین سالی که با نبود مادر زندگی کردیم هم گذشت چه زود گذشت اینروزای تنهائی و چشم به دری ناراحت از همه بدتر فوت یکی از دوستان هم سایتی بود اونهم اسمش مریم بود روحش شاد با اینکه شناختی ازش نداشتم اما عمیقا براش ناراحت شدم برای دو تا جوجه نازش که باید تو این سن کم از دست پر مهر مادری بی نصیب بشن ناراحت

امــــا با همه اینها نمیتونم از اینروزای خوبم حرف نزنم خجالت

اینروزها خوبم خجالتخوشحالم خندهمی بر لب و معشوق بکامم خوشمزه

خدا اینروزهای منو نصیب همه بکنه چشمک 

کاش همیشه همین روزا باشه غم نباشه اصلا ی جورائی عاشق این روزا شدم ابله

الان مازی تو بغلم نشسته و خیال خواب نداره ماهان خوابیده و مهران هم طبق معمول ی صندلی گذاشته جلو گاز و شعله زیاد و روشن کرده و معلوم نیست داره به چی فکر میکنه 

موندم این جلوی شعله نشستن چه لذت داره اخه ! فکر پول گاز و نکرده متفکر

از فردا قرار برم کلاس ابرنگ دوست دارم بتونم تا قبل عید ی تابلو برا خونه بکشم تا این مهران خان اینقدر غر نزنه تو چجور نقاشی هستی که ی تابلو هم نداری 

خلاصه که اینروزا بشدت در تلاشم برای الکی سرخوش بودن بقولی نخورده مستم نیشخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)