سلامی به افتاب
بنام خالق هستی بخش ماهها و شاید سالهاست که تصمیم به باز کردن این وبلاگ داشتم و بعلت تنبلی و پائین بردن سرعت نت مقدر نشد امــا امروز عزمم رو جزم کردم تا بطور جد این وبلاگ رو پیگیری کنم و خاطرات روزانه خودم که تشکیل شده از یک زندگی 4 نفره که شامل یکعدد همسر مهربان و خونسرد مهران جان و پسرهای گلم ماهان و مازیار هست را بنگارم . به امید تــــــــــــــــــــــو 8/6/1384 شروعی تازه برای من و مهران بود و هنوز به چم و خم زندگی اشنا نبودیم که لطف خدا شامل حالمون شد و یک هدیه اسمونی ناز بعنوان کادوی عروسی برامون فرستاد البته این کادو اولش شوک بزرگی بود امــــا خیلی زود باهاش کنار اومدیم و ...
نویسنده :
فریبا
12:14


